اینهم تلاشی برای ترجمه شعر خودم به زبان کردی:
تو رفتی و سیه شد کل عالم
تمام سهم شاعر هم شده غم
قسم خوردی که میآیم، دروغین
کجا رفتی و کردی خصمْ شادم؟
تو چید و روزگارانم سیا بی
بهش شاعر خهمه، روحی جیا* بی
قهسهم خواردی، چهمان** گشتی دورو بی:
"تیهم". ناتید و دوشمهن دلنیا*** بی.
___________________________
*جدا
** گویی، انگار
***دلگرم، آسوده
تو
آخرین برگی پاییزی
نقاشی شده بر
پنجره ی خانه ی تنهایی من
دِی در اندیشه ی یک نسل کشی
برگ ها همه قربانی کشتاری جمعی
و تو سبز تر شده ای از سبز بهار
حالا که بهار
رقص کنان
آمده در طول مسیری پر برف
هی به دنبال تو و پنجره ام می گردد
اینم یه شعر تازه که فقط یک روز از گفتنش میگذره:
آن شبان خواب است و گرگی در رمه
بره آگه گشته ما قبل همه
ای شبان آگه نه ای از حال ما؟
یا بود امید تو چنگال ما؟
کی بود ما را سلاح تیز و سخت؟
شاخ بز را هم که کردی تختِ تخت
فرق باشد بین چنگ و چنگ او
چون شکار است اینکنون آهنگ او
خفته ای یا خود زنی بر خواب ناز؟
یا مثال خواب خرگوشی است باز؟
بره چون نومید شد از آن شبان
رو بگردانید سوی دیگران
گر که دنیا را برد آبی فزون
این شبان خوابیده از ترسش کنون
چاره باشد همدلی و اتحاد
فارغ از هر زنده باد و مرده باد
گر که ریزد خون ما با یکدگر
کم نگردد اتحاد ما دگر
گرگ ما هم گرگ باران دیده بود
غلبه بر شیری، ز یاران دیده بود
قصه ای دیگر بیامد یاد او
قصه ی ماهی سیاه کوچولو
چون که جمع بی نفوذی را بدید
از شکار گله هم پا پس کشید
لقمه ای بی دردسر را دیده بود
درکناری همچنان خوابیده بود
من ندیدم عاقبت او خورده شد
یا ذلیلانه اسیری برده شد
بس که شعر ما مدرن است و جدید
خود نتیجه گیری آخر کنید...
شب
شب
شب
در این شب لعنتی
چشمک ستارگان
صدا دارد
حتی پای جیرجیرکها
روغن کاری میخواهد
امشب مورچهها
همه با هم فریاد میزنند
منتظرم صبح فرا رسد
شاید نخوابیدنم
دلیلی موجه پیدا کرد
در این سرمای بی پدر
در پس این کوره راه
میان شبی
که صبح نمی شود
و لالایی اش
صدای گرگ هایی است
گرسنه
در میان کوران برف
برای منِ هزار سال نخوابیده
چراغی است گرد سوز
در دستان پیرمردی آشنا
که جز دست های پینه بسته ی مهربانش
نمیشناسیش






