اینم یه شعر تازه که فقط یک روز از گفتنش میگذره:

 

آن شبان خواب است و گرگی در رمه
بره آگه گشته ما قبل همه
ای شبان آگه نه ای از حال ما؟
یا بود امید تو چنگال ما؟
کی بود ما را سلاح تیز و سخت؟
شاخ بز را هم که کردی تختِ تخت
فرق باشد بین چنگ و چنگ او
چون شکار است اینکنون آهنگ او
خفته ای یا خود زنی بر خواب ناز؟
یا مثال خواب خرگوشی است باز؟
بره چون نومید شد از آن شبان
رو بگردانید سوی دیگران
گر که دنیا را برد آبی فزون
این شبان خوابیده از ترسش کنون
چاره باشد همدلی و اتحاد
فارغ از هر زنده باد و مرده باد
گر که ریزد خون ما با یکدگر
کم نگردد اتحاد ما دگر
گرگ ما هم گرگ باران دیده بود
غلبه بر شیری، ز یاران دیده بود
قصه ای دیگر بیامد یاد او
قصه ی ماهی سیاه کوچولو
چون که جمع بی نفوذی را بدید
از شکار گله هم پا پس کشید
لقمه ای بی دردسر را دیده بود
درکناری همچنان خوابیده بود
من ندیدم عاقبت او خورده شد
یا ذلیلانه اسیری برده شد
بس که شعر ما مدرن است و جدید
خود نتیجه گیری آخر کنید...

 

 

جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()

شب
شب
شب
در این شب لعنتی
چشمک ستارگان
صدا دارد
حتی پای جیرجیرک‌ها
روغن کاری می‌خواهد
امشب مورچه‌ها
همه با هم فریاد می‌زنند
منتظرم صبح فرا رسد
شاید نخوابیدنم
دلیلی موجه پیدا کرد

 

 

جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()

 

نگاه تو
در این سرمای بی پدر
در پس این کوره راه
میان شبی
که صبح نمی شود
و لالایی اش
صدای گرگ هایی است
گرسنه
در میان کوران برف
برای منِ هزار سال نخوابیده
چراغی است گرد سوز
در دستان پیرمردی آشنا
که جز دست های پینه بسته ی مهربانش
نمیشناسیش
جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()

 

 

یازدهم اردیبهشت و دیگر هیچ

 

 

یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()
تگ ها: عمومی

 

وقت سوار شدن به اتوبوس
شدیداً به تو فکر می کردم
سی سنت کرایه را دادم
گفتم: دو نفر!
یادم نبود تنها هستم!


ریچارد براتیگان

دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()