سلام ؛
این بار شعری از آقای کاوه خسروی برای شما مینویسم که زحمت کشیدهاند و از سوئد برایم این شعر را فرستادهاند و بر سرم منت گذاشتهاند من هم عین شعر را اینجا مینویسم و بر خلاف همیشه شعر را معنی نمیکنم چون اولا از این ترسیدم که من نتوانم مفهوم دقیق شعر را بازگو کنم و در واقع خیانت در امانت شود و دوم معتقدم شاعر زنده به کسی احتیاج ندارد تا شعرش را معنی کند و بهترین کسی که میتواند شعر را معنی کند خود شاعر است البته من از ایشان خواستم که معنی شعر را هم برای من بفرستند که فکر میکنم فرستادند ولی از قرار معلوم کامل فرستاده نشده بود و من نتوانستم آن را باز کنم و تا این لحظه هم منتظر ماندم که شاید ایشان دوباره معنی را برایم بفرستند ولی هنوز این امر محقق نشده و من تصمیم گرفتم فعلا شعر را بنویسم و بعد از اینکه معنی به دستم رسید بلافاصله معنی را هم مینویسم
البته این بار شعری که مینویسم یک فرق دیگر هم دارد و آن نو بودن آن اسا که من تا به حال شعر نو کردی در این وبلاگ ننوشته بودم که خوشبختانه آن هم به وقوع پیوست تا دوستان طالب شعر نو دیگر از ما گله نکنند
ده نگ عشق ئهوهڵجار ک دیمهت لهزهت دڵداری ئیحساس کردم ڕه نگ سهوز چهوهیلت ئهڕا وههار دڵم بردم ئهوهڵجار ک دیمهت زه ریفی لهش خهنین قهشهنگ له دنیای وجوودم بینه ئاواز و دهنگ ئهوهڵجار ک دیمهت عشق خوهێ دا نیشانم شێوهی شیرینت ئهڕا ههمیشه وه تهمام مانا له سهر پهڕهی دڵم شون خوهێ دانا کاوه خوسرهوی . سوێد
کاوه خوسرهوی . سوێد
سلام ؛ این بار چند بیت از سید صالح ( در گویش محلی « سِی صالح » ) و چند بیت که از قصد دارم به زندگی نامهی خودم که قبلا گفته بودم اضافه کنم البته هنوز مطمئن نیستم که این کار را انجام بدم یا نه شما به من بگید ! این ابیات یه سه چهار هفتهای بود که هر از چند گاهی ذهن من رو مشغول میکرد ولی هیچ موقع توی وقت مناسبی که که موفق بشم بنویسمشان نمیآمدند تا دو سه روز پیش که بالاخره موفق شدم
اول شعر سید صالح : ساقی تو له نور ، ساقی تو له نور باوهر ساغری له چهکیدهی نور له دهریای وهحدهت ، سهر چشمهی طههور وه اخلاص خاس ، وه کهلهی پر شور له خُم خانهی صدق ، له جام صهفا وه سر وهحدهت مهعنای «قُل کَفا» گهردش وه ساقی خُم خانه وهحدهت ناظران گهزین انگشت حیرت ئو بادی عالم مهست ساقیهن گشت مات و حیران ، صُنع باقیهن عالهمی کل مهست جام ساقیهن « سِی صالح » عاشق ذات باقیهن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ معنی : ساقی تو از نور ، ساقی تو از نور ساغری بیاور از چکیدهی نور از دریای وحدت سرچشمهی طهور از اخلاص خوب ، از سری پُر شور از خم خانهی صدق ، از جام صفا از سر وحدت ، معنای « قل کفا » گردش ساقی خم خانهی وحدت
[موجب شد]
حاضران انگشت حیرت را بگزند
آن بادی عالم مست ساقی هستند همه مات و حیران صنع باقی هستند عالمی ، همه مست جام ساقیند « سید صالح » عاشق ذات باقی است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واین هم اون چند بیت که گفتم ؛ که فکر کنم اگه بعد از بیت « وه دهبیرستان ئازیز تو نهپرس *** بیه باعث زوخ و غیری ترس » اضافه بشه بهتره :
راهنمایی و ، ههم دهبیرستان وه تیز هوشان بیم ، جی خهروشان* دوران خوبیگ ئو سالهیل داشتیم یادی وه خیر بود ، ساز دیول داشتیم** رهفیقیل ، خالص ، ی رهنگ بین و خاس ی روح ، چهن بهدهن ، خودا کردهی راس چوو گهرده چوچان ، جهمعمان توچیا فهلهک تووچانهی ، روی فهلهک سیا جهمعمان تووچیا ، ههر یک وه ی لا وه ههر کوره چون ، بچن بی بهلا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ معنی :
راهنمایی و هم دبیرستان در تیزهوشان بودم ، جای خرگوشان دوران خوبی در آنجا داشتیم یادش به خیر باشد ، کی زاری داشتیم دوستان ، خالص ، یک رنگ بودند و خوب یک روح ، چند بدن ، خدا آن را به حقیقت رساند مثل گرد باد جمعمان به هم ریخت فلک آن را به هم زد ، روی فلک سیاه جمعمان به هم ریخت ، هر کدام به یک طرف به هر کجا میروند ، بی بلا بروند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * : خرگوشها ، اصطلاحی که گاه گاهی به عنوان شوخی در مورد مرکز تیزهوشان به صورت مرکز خرگوشان به کار میرفت ( یادش به خیر ) ** : ساز دیول : ساز و دهل ، که ساز همان سرنا است ، و این عبارت بیشتر برای بیان خوشی و شادی به کار میرود . من هنوز در مورد اضافه کردن این ابیات به زندگی نامهام مطمئن نیستم لطفا اگه اشکالی یا مورد خاص دیگری در این ابیات دیدید بگید تا رفعش کنم یا کلا حذفش کنم و به زندگی نامهی خودم اضافهش نکنم . ممنون از توجه و لطف شما .






