دوستان عزیز سلام ؛
این بار یه شعر از خودم و با ماجرایی غمانگیز برای شما انتخاب کردم چون احتمالا وقتی بهتر از این پیدا نمیکردم ؛
متاسفانه ماجرای این شعر بهجز گفتگوهای من با راوی داستان حقیقی و واقعیه ؛ و خیلی باعث تاسف من شد ؛ این ماجرا در جشنهای انقلاب اسلامی اتفاق افتاده ولی فکر میکنم بهترین زمان برای گفتنش الان و قبل از تعطیلات عید باشه که خیلی از مردم به فکر خرید عید هستند و خیلیها هم در حسرت خرید ؛ البته من اصلا قصد ندارم که شما رو به پای صندوق های جشن نیکوکاری بکشم بلکه برعکس معتقدم اصلا نباید حتی یک ریال به این جور ارگانها و بنیادها که اگر کار خودشون رو درست انجام میدادند اصلا نیازی به گفتن این شعر و این حرفها نبود ، کمک کرد و غیر از این ، من خودم چند نفر رو میشناسم که با اینکه خیلی پست مهمی در این ارگانها و بنیادها ندارند ولی مبالغ بسیار کلانی از کمکهای مردمی که با نیتهای پاک و برای کمک به نیازمندان به این ارگانها اطمینان میکنند ، به جیب زدند و مال و منالی جمع کردند ؛
ولی این شعر به این دلیل اینجا آورده شده که خود شما به کمک چند نفر از اطرافیانتان مبالغی جمع کنید و به کسانی که خودتان میشناسید بدید تا شادی رو به خانهی اونها هم ببرید در ضمن تعداد از بلاگرهای تهران هم روز جمعه 22 اسفند قراره در جای جمع بشن و کمک جمع کنن و خودشان هم تقسیمش کنن که مفصل میتونید در این وبلاگ ازش مطلع بشید ؛
چهن وهقت قهبل بی چشتی شنهفتم
رشانهمه یهک ئاگر داد جهرگم
یکی وهتیاد وه قول دوهتی
قسهی خوهی نیه یه دوهته وهتی
بابا دو روژتر وه مهدرسهمان
جهشنی بهرپا بود ئهرهی گشتمان
وهپیمان وهتن : دو صوب ک هاتین
غهذادان بارین ، نوشین نهوهتین
جهشن بی خهرجیگ ، ایره میهمان بین
خوهدان میهمان و خوهدان میزبان بین
وهی وهخته یکی وه ههمکلاسهیل
داد ژیر گیره ، ئهشک رشان چو سهیل
وه ئهشک و زاری وه ناله و ئهفغان
وهت و ناظمه : ههی داد ، ههی ئامان
خانم ! اجازه ! بود ک ئیمه نایم ؟
وهتی : دوهتهگهم ! قهراره گشت بایم
تو موشکلد چهس ، بوشه شنهفم
ئهراد حهل بکهم ئهگهر توهنستم
بوگ و دالگم وهشههر قائن
وه ناو زلزله ههر دوان مردن
ئهلان مهوای من وهلای مهمومه
ئهوه خهرجم دهد ، ههموی کهسمه
بیچاره وه صوب تا وه ئیواره
گیان کهند ، دهود ، مودام قهرض باره
خهرج منالهیل ، خهم کرد کهمهری
فکر کهم نهتوهند دی دهوام باری
ئاخر من زانم نیهتوهنم بارم
ئهرا زور بارم ، یهسه غهم بارم
وه ئیره رهسی ناقل داستان
داد ژیر گیره ، ای خودا ! ئامان
ئهزیزهیل سیل کهین ، ئی طفل مهعصوم
امید ، خایگ ، نهیاشت ، سیایی وه رووم
منی ک دهسم وه گیفانم چود
مودام شوعار دهم ههر ادعام بود
نهباید وه فکر ئو مناله بوم ؟
نهبایهد کهمی وه فکر چاره بوم ؟
پولدار بی عار ، ناو کاخ بمهند
بی پول سهر بهرز، ناو کوخ ، بمرد
وه ناو سوفرهی یه ، ههف رهنگ غهذا بود
ناو سوفرهی ئهوه ، نان خوشگیگ نود
یه پیا وهتیه یا یه انصافه
خودا ! یه کی عهدل یه کی دادته
ئو پیا وهختی وه ئیره رهسی
رو کرد وه بهنده داده بان دهسی
وه پیم وهت «هومهت» قسهی «شامیه»
بهعد از تهجربهی چهن سال وهتیه :
«ثابت بی وه من وهی روزگاره
ههر کهس دهرد خوهی وه خوهی دیاره»
××××××××××××××××××××××××××××××××
معنی :
مدتی قبل بود که چیزی شنیدم
مرا به هم ریخت و جگرم را آتش زد
یکی از قول دخترش می گفت
صحبت خودش نیست بلکه این را دخترش گفته بود :
بابا دو روز دیگر در مدرسه مان
جشنی برای همه ی ما بر پا می شود
به ما گفتند : پس فردا که آمدید
غذایتان را بیاورید , نگویید : نگفته اید
جشن بی خرجی اینجا مهمان باشید
خودتان میهمان و خودتان میزبان باشید
در این هنگام یکی از همکلاسی ها
زیر گریه زد , مانند سیل اشک ریخت
با اشک و زاری , با ناله و افغان
به ناظم گفت : هی داد هی امان
خانم ! اجازه ! می شود ما نیاییم ؟
[ناظم ] گفته بود : دخترم قرار است همه بیاییم
تو مشکلت چیست بگو , می شنوم
برایت حل کنم , اگر توانستم
پدر و مادرم در شهر قائن
هر دو در زلزله مردند
الآن ماوای من نزد عمویم است
او خرجم را می دهد , همه ی کس و کارم است
بیچاره از صبح تا غروب
جان می کند , می دود , مدام مقروض است
خرج بچه ها کمرش را خم کرد
فکر کنم نتواند دیگر دوام بیاورد
آخر من می دانم نمی توانم بیاورم
چرا فشار بیاورم , این است که غمبارم
ناقل داستان به اینجا که رسید
زیر گریه زد , ای خدا ! امان
عزیزان نگاه کنید , این طفل معصوم
امید[ آوردن ] تخم مرغی را هم نداشت , رویم سیاه
من که دستم به جیبم می رود
مدام شعار می دهم و ادعایم می شود
نباید به فکر آن کودک باشم ؟
نباید کمه به فکر چاره باشم ؟
ثروتمند بی عار در کاخ بماند ( زندگی کند )
بی پول سر بلند در خرابه بمیرد
در سفره ی این هفت رنگ غذا باشد
در سفره ی آن نان خشکی هم نباشد
این مردانگی یا این انصاف است
خدا ! این کی عدل و داد توست
آن مرد وقتی که به اینجا رسید
رو کرد به من و روی دستش زد
به من گفت : «هومت» گفته ی «شامی» است
بعد از تجربه ی چند سال این حرف را زده
« در این روزگار به من ثابت شد
هرکس درد خودش به خودش پیدا است »
باز هم سلام ؛ و حالا معایب : اولین چیزی که من را نارحت کرد وقت پرس و جو در مورد کتاب ، از فروشنده بود که در جواب من که از تفاوت این کتاب با چهپکهگول پرسیدم گفت : این کتاب به زبان و خط کرمانشاهی نوشته شده و چهپکهگول به زبان و خط سنندجی ؛ که من اول از بی اطلاعی فروشنده
–
که مغازهاش از قدیمی ترین کتاب فروشیهای کرمانشاه هم هست- در مورد رسم الخط کردی و عدم اطلاع از اینکه این رسمالخط فقط مربوط به کردستان و سنندج نیست ناراحت شدم و بعد اینکه وقتی کتاب را دیدم تاسف خوردم که چرا واقعا چنین کاری صورت گرفته و چرا از این رسمالخط که نه کردی بود و نه دارای حرکت گذاری بود ، با داشتن فاصلههای غلط و دور و نزدیک کردن کلمات به هم حتی من که بسیاری از اشعار شامی را از حفظ دارم ،بارها به اشتباه انداخت ودقایقی را صرف پی بردن به رمز نوشته میکردم ( البته این کار به این دلیل بود که آقای سلطانی در مقدمه ذکر کردهاند که بعضی از این اشعار با چاپ قدیمی تر تفاوت دارند و من فکر میکردم شاید این کلمه یکی از تفاوت های دو نسخه باشد -ایشان مدعی است که مرحوم شامی به دلیل دیدن کسانی که به بهانهی چاپ شعرهایش شعر های او را ضبط می کردند و به وعدهی خود عمل نمیکردند همهی اشعارش را به دیگران نمیداده و دادن شعرهایش به ایشان هم به دلیل وجود یک آشنا بوده که آقای سلطانی را به شامی معرفی کرده -) چه رسد به کسی که اولین بار است که با اشعار شامی برخورد میکند
البته این کار یعنی نوشتن اشعار با رسمالخط فارسی قبلا هم در مورد دیوان اشعار آقای علی اکبر نوبتی ( پرتو ) هم صورت گرفته بود که باز هم به اهتمام آقای سلطانی چاپ شده و چاپ این کتاب با این رسمالخط موجب تاسف دوبارهی من شد ؛ مورد دیگری که من در این کتاب دیدم نوشتن تمامی اشعار به صورت هر مصرع روبهروی مصرع بعدی بود که در مورد اشعاری چون : کرایهنشینی ، داد ملت به دکتر مصدق و جواب او ، صادق نیست و این سوال را در ذهن خواننده به وجود میآورد که چطور قافیهی دو مصرع با هم متفاوتند . در هر حال چاپ دوبارهی این اشاعر با سعی آقای محمد علی سلطانی جای تشکر و قدر دانی دارد که یک بار دیگر اشعار شامی را به کتاب فروشیها برگرداند ؛ کتاب دوم ، گل بی واران ( نوشتهی آقای محمد حیدر از اهالی ایل کلهر و ساکن کرج و و از انتشارات کرمانشاه ) : این کتاب شامل اشعاری ساده و روان و بیشتر بیانگر دلتنگیهای شاعر برای زادگاه و موطن خویش است که بیشتر اشعار بر همان وزنی است که شعرهای عامیانهی کرمانشاهی که قبلا در بارهی آن نوشتهام( مثل : باو تا بکهریم دوسیمان له نو
…) ، گفته شده و اکثرا به همان روانی و زیبایی هستند ؛ اما یکی از چیزهای جالبی که من در این کتاب دیدم استفاد از حروف رسمالخط کردی و عدم استفاده از حرکتگذاری کردی ( مثل عدم نوشتن ههر به جای هر یا سهر به جای سر ) بود که واقعا بی سابقه و کم نظیر است مثلا قبلا اشعار و کتابهایی مثل همین کتاب چنانی چاپ شده که اصلا از رسمالخط کردی در هیچ موردی استفاده نشده ولی من تا به حال این شکل نوشتار که از بعضی از حروف ( بیشتر «ی» که روی آن یک هفت کوچک است و کسانی که فونت کردی دارند میتوانند در لینک وبلاگ بیستون آن را ببینند ) استفاده شود( که متاسفانه در جاهایی هم غلط به کار رفته مثلا چو به صورت چی نوشته شده ) ولی از به کار بردن حرکت گذاری که خواندن را بسیار ساده تر میکند اجتناب شود را ندیده بودم و برایم خیلی جالب بود ( به قول قدیمی ها آخر زمان است آدم چه چیزها که نمیبیند ) البته این نکته هم شایان ذکر است که خوشبختانه در این کتاب لااقل از حرکت گذاری رسمالخط فارسی به صورت ــَـــِـــُـ استفاده شده که نسبتا خواندن را آسانتر میکند ؛
سلام بر دوستان و همراهان چند روز پیش که طبق عادت معمول که به هر فروشگاه کتابی میرسم سراغ دیوان اشعار و یا مجموعهی شعری کردی رو از فروشنده میگیرم اتفاقا چشمم به دو کتاب افتاد اولی با اسم «چنانی» -که اسم یکی ار محلههای قدیمی کرمانشاه است
–
و دومی «گل بی واران» ؛ که قصد دارم چند سطری در مورد این دو کتاب بنویسم البته به خاطر طولانی بودن به دو قسمت تقسیمش میکنم و قسمت دوم رو چند روز بعد مینویسم .
1- چنانی ( دیوان اشعار شامی کرمانشاهی به اهتمام محمد علی سلطانی ) : این کتاب با جلدی سیاه رنگ و از انتشارات «سُها»ست من اولین بار که این کتاب رو دیدم خیلی خوشحال شدم چون مدتها بود که کمبود چنین کتاب با ارزشی رو در بازار حس میکردم
– بماند که من یکی ، دو سالی بعد از اینکه یکی از آشنایان کتاب «چهپکهگول» من رو برد و به دنبال خرید این کتاب بودم ، متاسفانه یا خوشبختانه موفق شدم فقط یک نسخهی فتوکپی شده رو از یک فروشندهی دورهگرد بخرم که باز جای شکرش باقی بود –
و با دیدن این کتاب گل از گلم شکفت خلاصه من هم به قول کرمانشاهی خودمان نامردی نکردم و خریدمش وبا خواندنش یک سری مشخصات خوب و بد در این کتاب دیدم که بد نیست اینجا ذکر کنم اول محاسن :






