سلام ؛
یه چیزی که من خیلی وقتها موقع شنیدن آهنگهای کردی متوجه میشم اینه که خیلی از شعرهای کردی وجود دارن که با هزاران آهنگ مختلف و ریتمهای مختلف خونده میشن که من هنوز نفهمیدم دلیلش چیه حالا هم میخوام چند بیت از این شعرها رو بنویسم:
بو تا بکریم دوسیمان له نو
من دار نارنج تو دار لیمو
له دور و هاتی وهتم یه یاره
گلارهم کور بود یه خو ریواره
کهفتم وه شوند وه مهچو مهچو
تاریگ لهو زولفت بیل وه جی بچو
ههناریگ هاتیه وهلای دوسهوه
ئوشم بوخوهمهی ههر وه پوسهوه
ههر کهس ک ئوشد غهریبی خاسه
ئهوهیش له جوملهی خوا نهشناسه
**********************************************
معنی :
بیا تا دوستیمان را تازه کنیم
من درخت نارنج و تو درخت لیمو
از دور آمدی با خود گفتم این یار است
چشمانم کور شود این که رهگذر است
نرو نرو گویان به دنبالت افتادم
تاری از زلفانت به جا بگذار و برو
اناری از طرف دوست رسیده است
میگویم که آن را با پوست بخورم
هر کس میگوید غریبی خوب است
او از جملهی خدا نشناسان است
**************************************
البته شعرهای بسیار زیادی هست که بعدا حتما دوباره مینویسم
مثلا این با در مورد شعرهایی که با < بنوسین له بان ... > شروع میشه مینویسم
سلام ؛
الآن شعري رو ميخوام براتون بنويسم از استاد « قانع » كه با استفاده از شعر حضرت « حافظ » گفته و در واقع ملمعي است كردي - فارسي .من شايد روي هيچ شعري به اندازهي اين شعر نيرو نگذاشته باشم و داستانش اين بود كه ما يه دبير ادبيات داشتيم كه چند بار يكي دو بيت از اين شعر رو خوند و من يه روز اين شعر رو سر كلاس بردم و خوندم و اونوقت بود كه گير داد كه بيت اول اين شعر يعني چي ، ما هم كه كرمانشاهي بوديم كردي خودمون رو به زور ميفهميديم بايد اين شعر رو كه فكر ميكنم هوراميه ( اگه نيست حتما بهم بگين ) معني میکردم آقا خلاصه اينكه من شايد حدود چهار پنج ماه دنبال معني بيت اول اين شعر بود و از هركسي كه فكرش رو بكنين از پاوهاي گرفته تا روانسري و … پرسيدم ولي هيچكدوم نمي دونستن تا اينكه يكي از دوستاي بابام كه كرمانشاهيه و به خاطر صداي خوبش زياد دنبال شعر كردي بوده معنيش رو بهم گفت كه اون روز تا شب از يه طرف خوشحال بودم كه معني اين شعر رو گير اوردم و از يه طرف ناراحت كه اولا چرا اول سراغ اين دوست بابام نيومده بودم و دوم اينكه چرا هيچ كدوم از كسايي كه قبلا ازشون پرسيده بودم و شايد اين شعر خيلي به زبونش نزديك بود معنيش رو نميدونستن
خلاصه اين بود كه اين شعر تو ذهن من جا گرفت و هر جايي كه گير مياوردم اينو مينوشتم . (اگه هم باور ندارين از چكاد بپرسين چون اون در جريانه )
ئهگهر شو بيته سهر جيگم ، كوا تاقهي كراس غارا
به خال هندوش بخشم سمرقند و بخارا را
وهتم پي كوي به دل تويه ؟ به عيشوه و پي كهني و فرموي :
كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلي را
سهر و زلف و برو و چاو و خهت و خال و لهبي لهعلت
چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را
نه تهنيا من له رهمزي تاقي محرابت بروت نا گهم
كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را
سهلامم كرد وه ياري خوهم وتي : هي ناعهليك ئهبله
جواب تلخ ميزيبد لب لعل شكر خارا
كه حوسني يوسفم بيني ، سهعاتن بوم محقق بوو
كه عشق از پردهي حكمت برون آرد زليخا را
به ميسلي شهكر و چا ، بي يهك سهفايان لينهبينراوه
جوانان سعادتمند و پند پير دانا را
رهواجي دهفترت « قانع » ئهبي مونكر چلون بي با ؟
كه بر نظم تو افشاند ، فلك عقد ثريا را
*****************************************
معني شعر البته بدون مصرعهاي فارسي :
اگر آن كه تك لباسي به رنگ تيره به تن دارد امشب بالاي بسترم آيد
به خال هندوش بخشم سمر قند و بخارا
گفتم دل تو هواي كجا را دارد ؟ با عشوه و خنده گفت :
كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلي را
سر و زلف و بر و چشم و خط و خال و لب لعلت
چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را
نه تنها من راز محراب تو را بازگو نميكنم
كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را
به يار خودم سلام كردم گفت : بر تو (سلام ) نباد اي ابله
جواب تلخ ميزيبد لب لعل شكر خارا
براي اينكه ساعتي ديدن چهرهي زيباي يوسف برايم محقق شود
كه عشق از پردهي عصمت برون آرد زليخا را
مانند شكر و چاي كه بدون هم صفايي ندارند
جوانان سعادتمند و پند پير دانا را
رواج ديوانت را چطور منكر ميشوي « قانع » ؟
كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثريا را
****************************************
البته ببخشيد ترجمش خيلي ضعيفه 
سلام ؛
امروز میخوام یه شعر کردی قشنگ بنویسم که آهنگش هم از اون قشنگ تره :
شینم بکرین شیونم خیلی
ترمم بوهسین وه پرچ لیلی
دیهشو دیمه خاو قبلهی ورینم
کژاوهی لیلی هاته سهرینم
دیهشو دیمه خاو کوکی مهگاران
تو مهز لیلی بی مهجنون مهلاوان
شینم بکهرین شینم یک دهمهن
دوس وه دوس بریان فره ستهمهن
*********************************
معنی :
بر من شیون کنید شیونم بسیار است
تابوت من را با موهای لیلی ببندید
دیشب در خواب قبلهی خود را دیدم
کژاوهی لیلی در کنارم بود
دیبشب در خواب دیدم که کبکی شیون میکرد
فکر نکن لیلی بود بلکه او مجنون بود
بر من زاری کنید شیون من یک سخن است
دوست را از دوست بریدن ستم بزرگی است
*****************************
توضیحات :
ترم ( به فتح ف ) : نیم دایرهای چوبی است که در قدیم بر بالا ( جای سر ) و در پایین ( جای پا ) می ساختند و پارچه ای را که روی تابوت میکشیدند نگه میداشت ؛
پرچ ( به کسر پ ) : موی بلند درویشان
سلام ؛ اینم یکی دیگه از شعرای پرتو کرمانشاهی : ارمنی ئاوارهگه بیچارهگه بیخانمانم ارمنی
مالت نیهذانم ها له کو روح و روانم ارمنی
امجا مِ دی دیوانهگه ئاگر و گیانم ارمنی
تو باو مسلمانی بکه لی گوره مهمانی بکه
ههرچی کِ خوهد ذانی بکه من ناتوانم ارمنی
بیخود ئهرا ترسی خوهمم قرصه دهمم خاطر جهمم
مانگه شوه سایهی خوهمه ها شان وه شانم ارمنی
نوش ئو قهره چشتی نیه دهر واکه بارم کهفتیه
ههر یِ چکه نهذری بکه تر بو زوانم ارمنی
ئهر یِ کهسی له دوشمهنی پرسی یه له کوره سهنی
وه گیان ههر چی کافره ئوشم نیهذانم ارمنی
له خصه ئاگر گردمه ری مالتان گم کردمه
ئهر مردمیشم مردمه مشتی سخوانم ارمنی
پشتم له بار دهرد و خهم شکیا نیهذانم چو بکم
دهردم یهسه له مال خوهم بیخانمانم ارمنی
روژ و شوم جور یهکه دهر واکه نومیدم نهکه
ئاخه و ناو شر تازهمه ، جاهل جوانم ارمنی
دهر واکه زوتر
« پرتوه » مهمانهکهی ئاخر شوه
یِ شیشه لهو بهد مهصوه پر که بذانم ارمنی
*******************************************************
معنی :
آواره و بیچاره و بیخانمانم ارمنی
نمیدانم خانه ات کجاست تو روح و روانم هستی ارمنی
شیرین زبانم ارمنی دردت به جانم ارمنی
می ترسم با من نسازی بگویی برو و در را باز نکنی
حالا من دیوانه و آتش به جان هستم
تو بیا و مسلمانی کن و از این کافر پذیرایی کن
هر چه خودت میدانی انجام بده من ناتوانم ارمنی
چرا بیخودی میترسی خودمم دهانم قرص و و مطمئنم
ارمنی شب مهتابی است و این سایهی خودم است که همراه من است
نگو آنقدر هم چیزی نیست در را باز کن بارم افتاده است
ارمنی لااقل یک چکه نذر کن زبانم تر شود
اگر کسی از روی دشمنی از من بپرسد که این را از کجا خریده ای
به جان همهی کافران قسم ، میگویم : نمیدانم
از قصه آتش گرفتهام راه خانهی تو را گم کردهام
اگرمردم هم اشکالی ندارد زیرا مشتی استخوانم
پشتم از بار درد و غم شکسته است نمیدانم چه کنم
دردم این است که بر زندگیم افتاده بیخانمانم ارمنی
شب روزم مانند یکدیگر است در را باز کن و مرا نا امید نکن
زیرا در شر تازه کارم جاهل جوانم ارمنی
زودتر در را باز کن پرتو مهمان دیر وقت است
یک شیشه از آن بد مذهب را پر کن ببینم ارمنی
******************************************
همانطور که می دانید در قدیم شراب و … را از ارمنیها خریداری می کردهاند ( امروزه می توان این جور چیزها را در هر جایی و پیش هر کسی از هر کیش و آیینی پیدا کرد
) به این علت هم شاعر از او درخواست شراب میکند .
سلام؛ الآن میخوام یه شعر از یکی دیگه از شاعرای خوب کرمانشاهی به اسم « علی اشرف نوبتی» (پرتو) بنویسم که بیژن کامکار هم توی نوار «سیوی سور» از قسمتهایی از اون استفاده کرده : کهم بوش بچم دیره ، لهی شرشر وارانه یه شو بمینه لامان مهر ایره بیاوانه ئامان وه تو هاوردم ، دی بال و پهرم نهشکن چو کوتر زهخمیگم هامه لیو ای بانه عومریگه چوه ریتم ، پامال جوانیتم بیلا که دهمی تهر کهم لو چک چک زلفانه کهم بوش بچم دیره ، ئهر مردمه چو هیلم ئاخه شیوهکهت خیسه لی وهخت زمستانه ئی داد جوانیمان ، چو نهقش سهراوی بی خاوی بی و تاوی بی ئی اور وههارانه تا گیان نهکهنی عومری راحهت نیهگری ای دل بختت بسزی صهد جار مردن مهگه ئاسانه دنیا ئهگه ویران بو ، رخم له چه چو پرتو دهرویشم و ئاواره مالم وه سهر شانه ×××××××××××××××××××××××××××× معنی : در این شرشر باران کمتر بگو دیر است ، بروم یک شب پیش ما بمان اینجا مگر بیابان است به تو پناه آوردم پر و بالم را نشکن مانند کبوتری زخمی روی این بام هستم عمریست چشم انتظارت هستم پامال جوانیت شدهام بگذار تا از آن چک چک موهایت دهانی تر کنم کم بگو بروم ، دیر است ، اگر بمیرم هم نمیگذارم چون پیراهنت خیس است در این وقت زمستان ای داد جوانیمان مانند نقش سرابی بود جوابی بود و تابی بود این ابر بهاران تا یک عمر زجر نکشی راحت نمیگیری ای دل صد بار بختت بسوزد مردن مگر آسان است اگر دنیا ویران شود از چه بترسم پرتو درویش و آوارهام خانهام بر روی دوشم است






