سلام ؛
امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه ؛
نمیدانم به چه دلیل یکی دو سال گذشته بهار و نوروز رنگ و بوی قبل رو نداره؛
یادمه قدیما روزای چهارشنبه سوری همه خانهی مادربزرگم جمع میشدیم و شوهر خالم که معمولا مسئول خریدن وسایل چهارشنبه سوری بود یه سری فشفشههای هفت رنگ که به سفالی معروف بود ( چون توی ظرف سفال بود ) و چند نوع دیگه فشفشه میخرید و ما هم شب همش رو دور یه آتش بزرگ روشن میکردیم و فوق فوقش دو سه تا ترقه که به شپشی معروف بود میترکاندیم وکلی صفا میکردیم
یادش به خیر قبلا برای رسیدن نوروز لحظه شماری میکردیم و با چه شور و شوقی سفرهی هفت سین میچیدیم ؛ ولی این سالهای اخیر این کارها یه جوری فقط انجام یه وظیفه شده ؛ یه روز که داشتیم فاصلهی سر کوچه تا خانه رو با یکی از پیرمردهای همسایه طی میکردیم و همین بحث پیش آمد ، اون پیر مرد در جواب من گفت : پسرم وقتی مردم برای گذران زندگی مشکل دارند چه طور انتظار داری که با شور و شوق و علاقه جشن بگیرن . دیدم واقعا راست میگه این چند ساله به جای اینکه زندگی راحت تر بشه همش سخت و سخت تر شده و هیچ دل و دماغی برای کسی نمانده که جشن بگیرن تازه خیلیها هم که باید عزا بگیرن که چطور خرج و برج عید رو سر و سامان بدن ؛ بگذریم
توی این چند روز اخیر هم که همش که مثل «وههاره شیته» ( که به معنای بهار دیوانه یا بهار دیوانه است به کار میره) عینیت پیدا میکنه و مدام هوا بالا و پایین میشه یه ساعت هوا صاف و آفتابی و یه ساعت تگرگ و رگبار و …
این بار چند بیت و اصطلاح در مورد مهمان مینویسم که فکر کنم با این حال و هوا که همه یا مهمان بودن یا مهمان داشتن ، همخوانی داشته باشه : راستی این بار معنیها زیر ابیات و اصطلاحات و ابیات سبز معانی آبی و توضیحات نارنجی هستن
ئهگهر من مردم دین و ملد بود نایده مالمان ! کورهی دلد بود اگر من مردم دین بر گردنت باشد اگر به خانهی ما نیایی دلت بسوزد توضیح : اول اینکه مصرع دوم به صورت «ناتی مالمان» که گذشته است هم به کار رفته یعنی چون بهخانهی ما نیامدی دلت بسوزد دوم اینکه من واقعا هیچ معادل فارسی برای « کورهی دلد بود » پیدا نکردم اگر شما پیدا کردید به من هم بگید ولی این اصطلاح در مورد «خیلی ناراحت شدن» بیشتر به کار رفته به این صورت که : اگر به خانهی ما نیایی امیدوارم خیلی ناراحت شوی میوان خوهش هاتی نور و پاتهوا دهرمانی دهردم ها وه لاتهوا مهمان خوش آمدی نور با پایت میآید درمان دردم نزد توست یاد شعری که میرزا مرای (شحصیت اصلی سریال طنزی که از شبکهی کرمانشاه پخش میشد ) برای آقای نشاطی خواند افتادید نه ؟ آقای نشاطی خهیلی خوهش هاتی نور وه پاتهوا آقای نشاطی آقای نشاطی خیلی خوش آمدی نور با پایت میآید آقای نشاطی اینها هم علیه مهمان : پوپه پوپه پوپه رهشه ***میوان ی شو ، دو شو خوهشه ای قاصدک ، مهمان یکی دو شب خوب است میوان بادن خوهشه ، بچود وهشه مهمان بیاید خوب است ، برود بهتر
این هم اصطلاحی که وقتی از خانهی کسی بیرون آمدین میشه گفت :
مالدان ئاوا بود *** کوردان زاوا بود خانهیتان آباد شود ، پسرتان داماد ؛ فکر کنم خیلی از پسرها از این اصطلاح خوششان آمده در ضمن از جامعهی نسوان هم از طرف گوینده معذرت خواهی میکنم چون در مورد عروس شدن اونا چیزی نگفته
در آخر منم امیدوارم مالدان ئاوا ، کوردان زاو و دوتدان بوک(عروس) باشه
سلام ؛
سال نو همه مبارک ؛
الآن که دارم این مطلب رو مینویسم فقط یه ساعت به سال تحویل مانده و شور حال خاصی به مردم حاکمه ؛ خیلیها سفره هفت سین چیدن و دورش نشستن و منتظر تحویل سالند و خیلیها هم دارن سفره میچینن ؛ خیلیها هم به خاطر نوع کارشان سر کارند ؛ امیدوارم هر کس هر کجا که هست موفق و پیروز باشه ؛
من همیشه اولین آرزویی که برای خودم و بقیه میکنم سلامتیه و بعد پیرزوی چون که اگه سلامتی نباشه پیروزی خیلی سخت به دست میاد ؛
امیدوارم همه سلامت و پیروز باشید!
این بار هم یه شعر از خودم که توی یکی دو هفتهی قبل که هوا واقعا بهاری شده بود گفتم ، رو برای شما مینویسم ؛
بهزم و شادیهن ، یاران وههارهن
مهلوچ له کوچه و بولبول وه باغهن
ههر دوان شادهن ، نهغمه سهر دانه
موژدهی وههاران وه عالهم دانه
گولان وه دهشت و داران وه باغان
شکوفه وه بان دار ههناران
سور و سوز بینه ، سپی وه لایان
چوو ئالای ایران وه بان کولان
بیستون ، پهراو ، شاهوو ، دالاهوو
وهفر و قولهیان ئاو بی کهفته جو
طاقوهسان وهگهرد ، شهبدیز و خسرو
ههفت سینی چنین وه ناو قهسرو
قهسر کهی خسرو وه لای دهریاچه
ههفت رهنگ ئاذین بی وه بهرگ و غونچه
دار طاق وهسان ههر وه خوهی نازی
گهرد بولبولان مودام ها بازی
زهمین زنه بی ، لهی سهر تا ئو سهر
وه ئاو کانی وه گهرمای خوهر
حیف خوهشی دونیا بهر دهوام نیه
ههر کهس وهی دهر هات وه ئو دهر چیه
ئمروژ وههاره ، صوب بوده تاوسان
پاییز ناتیه ، ههل گهردد زمسان
چهرخ روزگار وهی توره گهردد
چوو چهرخ و فهلهک ی سهره چهرخد
بهسه گلهگی ، قسه زیاده
مهغز وه سهرد بهم ، سهر نهیده جاده
خولاصهی یهسه وههاریش ریز ریز
ئاخری رهسد ئهوهیش وه پاییز
« هومهت » حهواسد وه زندگی بود
وههار عومرد وه تالان نهچود
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
معنی :
بزم و شادی است ، یاران بهار است
گنجشک در کوچه و بلبل در باغ است
هر دو شادند ، نغمه سر دادهاند
نغمهی بهاران را به عالم دادهاند
گولان در دشت و درختان در باغها
شکوفه ، بالای درخت انار
قرمز و سبز شدهاند سفید در کنارشان
مانند پرچم ایران بر روی کوهها
بیستون ، پراو ، شاهوو ، دالاهو
برف در قلهی آنها آب شد و به جو افتاد
طاق بستان همراه شبدیز و خسرو
در قصر هفت سینی چیدند
قصر کی خسرو در کنار دریاچه
هفت رنگ آذین شد با برگ و غنچه
درخت طاق بستان ، هی به خودش مینازد
با بلبلها مودام در حال بازی است
زمین زنده شد از این سر تا آن سر
با آب چشمه و گرمای آفتاب
حیف خوش دنیا با دوام نیست
هر کس ار این در آمد از آن در رفت
امروز بهار است ، فردا تابستان می شود
پاییز نیامده ، زمسان بر میگردد
چرخ روزگار این طور می گردد
مانند چرخ و فلک یک سره میچرخد
گله و شکایت بس است ، حرف زیاد است
مغز از سرت میبرم ، سر به جاده میگذاری
خلاصهاش این است بهار هم ریز ریز
آن هم آخرش به پاییر میرسد
« هومت » حواسد به زندگی باشد
بهار عمرد به غارت نرود






