سلام؛
اول اینکه ممنون از الطافتان در مورد شعر من در قسمت قبلی ، ولی ای کاش بیشتر به ایرادات آن میپرداختید تا آنها را رفع کنم .
و دوم هم شعری از «حهریق» :
ئةی رهفیقانی تهریقهت دةردی عیشق چاره کهن
یا بهجاری بمکوژن ، جهرگم به خهنجهر پاره کهن
روژی جهژنه چاوهکانم مهوسمی ئازادییه
بو بهلا گهردانی بالات قوچی قوربانم وهره
سهد حهکیم هات و عیلاجی ئهم بهرینهی قهت نهکرد
تو عیلاجی زامهکهم که زوو به لوقمانم وهره
چاوهکهم بو رووی فیراقت هندی جهرگم بو کهباب
ههر کهسی هات و وتی من عاشقم بروا مهکه
من کِ سوتانم نهدیوه مهنعی گریانم مهکه
عاشقی رووتم به قوربان تیره بارانم مهکه
سهد حهکیم هات و عیلاجی ئهم برینهی قهت نهکرد
تو عیلاجی دهردهکهم که زوو ، بهقوربانم وهره
**************************************************
معنی :
ای رفیقان اهل طریقت برای درد عشق من چارهای پیدا کنید
یا به جای آن مرا بکشید و جگر مرا پاره کنید
روز جشن و موسم آزادی است
برای رفع بلای تو قوچ قربانی هستم ، بیا
صد حکیم آمد ولی علاجش آن زخم ( معنی اصلی بریدگی است )را درمان نکرد
بیا و مانند لقمان تو زخم مرا درمان کن
ای چشم من به خاطر غم دوریت جگرم کباب است
هر کس آمد و گفت عاشق است باور نکن
تو که سوختن مرا ندیدهای مرا از گریه منع نکن
قربان تو ؛ عاشق رویت هستم ، مرا تیر باران نکن
صد حکیم آمد ولی علاجش زخم مرا درمان نکرد
تو درد مرا درمان کن به قربانت بروم ، بیا






