سلام ؛
این بار شعری از آقای کاوه خسروی برای شما مینویسم که زحمت کشیدهاند و از سوئد برایم این شعر را فرستادهاند و بر سرم منت گذاشتهاند من هم عین شعر را اینجا مینویسم و بر خلاف همیشه شعر را معنی نمیکنم چون اولا از این ترسیدم که من نتوانم مفهوم دقیق شعر را بازگو کنم و در واقع خیانت در امانت شود و دوم معتقدم شاعر زنده به کسی احتیاج ندارد تا شعرش را معنی کند و بهترین کسی که میتواند شعر را معنی کند خود شاعر است البته من از ایشان خواستم که معنی شعر را هم برای من بفرستند که فکر میکنم فرستادند ولی از قرار معلوم کامل فرستاده نشده بود و من نتوانستم آن را باز کنم و تا این لحظه هم منتظر ماندم که شاید ایشان دوباره معنی را برایم بفرستند ولی هنوز این امر محقق نشده و من تصمیم گرفتم فعلا شعر را بنویسم و بعد از اینکه معنی به دستم رسید بلافاصله معنی را هم مینویسم
البته این بار شعری که مینویسم یک فرق دیگر هم دارد و آن نو بودن آن اسا که من تا به حال شعر نو کردی در این وبلاگ ننوشته بودم که خوشبختانه آن هم به وقوع پیوست تا دوستان طالب شعر نو دیگر از ما گله نکنند
ده نگ عشق ئهوهڵجار ک دیمهت لهزهت دڵداری ئیحساس کردم ڕه نگ سهوز چهوهیلت ئهڕا وههار دڵم بردم ئهوهڵجار ک دیمهت زه ریفی لهش خهنین قهشهنگ له دنیای وجوودم بینه ئاواز و دهنگ ئهوهڵجار ک دیمهت عشق خوهێ دا نیشانم شێوهی شیرینت ئهڕا ههمیشه وه تهمام مانا له سهر پهڕهی دڵم شون خوهێ دانا کاوه خوسرهوی . سوێد
کاوه خوسرهوی . سوێد






