سلام ؛
سال نو همه مبارک ؛
الآن که دارم این مطلب رو مینویسم فقط یه ساعت به سال تحویل مانده و شور حال خاصی به مردم حاکمه ؛ خیلیها سفره هفت سین چیدن و دورش نشستن و منتظر تحویل سالند و خیلیها هم دارن سفره میچینن ؛ خیلیها هم به خاطر نوع کارشان سر کارند ؛ امیدوارم هر کس هر کجا که هست موفق و پیروز باشه ؛
من همیشه اولین آرزویی که برای خودم و بقیه میکنم سلامتیه و بعد پیرزوی چون که اگه سلامتی نباشه پیروزی خیلی سخت به دست میاد ؛
امیدوارم همه سلامت و پیروز باشید!
این بار هم یه شعر از خودم که توی یکی دو هفتهی قبل که هوا واقعا بهاری شده بود گفتم ، رو برای شما مینویسم ؛
بهزم و شادیهن ، یاران وههارهن
مهلوچ له کوچه و بولبول وه باغهن
ههر دوان شادهن ، نهغمه سهر دانه
موژدهی وههاران وه عالهم دانه
گولان وه دهشت و داران وه باغان
شکوفه وه بان دار ههناران
سور و سوز بینه ، سپی وه لایان
چوو ئالای ایران وه بان کولان
بیستون ، پهراو ، شاهوو ، دالاهوو
وهفر و قولهیان ئاو بی کهفته جو
طاقوهسان وهگهرد ، شهبدیز و خسرو
ههفت سینی چنین وه ناو قهسرو
قهسر کهی خسرو وه لای دهریاچه
ههفت رهنگ ئاذین بی وه بهرگ و غونچه
دار طاق وهسان ههر وه خوهی نازی
گهرد بولبولان مودام ها بازی
زهمین زنه بی ، لهی سهر تا ئو سهر
وه ئاو کانی وه گهرمای خوهر
حیف خوهشی دونیا بهر دهوام نیه
ههر کهس وهی دهر هات وه ئو دهر چیه
ئمروژ وههاره ، صوب بوده تاوسان
پاییز ناتیه ، ههل گهردد زمسان
چهرخ روزگار وهی توره گهردد
چوو چهرخ و فهلهک ی سهره چهرخد
بهسه گلهگی ، قسه زیاده
مهغز وه سهرد بهم ، سهر نهیده جاده
خولاصهی یهسه وههاریش ریز ریز
ئاخری رهسد ئهوهیش وه پاییز
« هومهت » حهواسد وه زندگی بود
وههار عومرد وه تالان نهچود
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
معنی :
بزم و شادی است ، یاران بهار است
گنجشک در کوچه و بلبل در باغ است
هر دو شادند ، نغمه سر دادهاند
نغمهی بهاران را به عالم دادهاند
گولان در دشت و درختان در باغها
شکوفه ، بالای درخت انار
قرمز و سبز شدهاند سفید در کنارشان
مانند پرچم ایران بر روی کوهها
بیستون ، پراو ، شاهوو ، دالاهو
برف در قلهی آنها آب شد و به جو افتاد
طاق بستان همراه شبدیز و خسرو
در قصر هفت سینی چیدند
قصر کی خسرو در کنار دریاچه
هفت رنگ آذین شد با برگ و غنچه
درخت طاق بستان ، هی به خودش مینازد
با بلبلها مودام در حال بازی است
زمین زنده شد از این سر تا آن سر
با آب چشمه و گرمای آفتاب
حیف خوش دنیا با دوام نیست
هر کس ار این در آمد از آن در رفت
امروز بهار است ، فردا تابستان می شود
پاییز نیامده ، زمسان بر میگردد
چرخ روزگار این طور می گردد
مانند چرخ و فلک یک سره میچرخد
گله و شکایت بس است ، حرف زیاد است
مغز از سرت میبرم ، سر به جاده میگذاری
خلاصهاش این است بهار هم ریز ریز
آن هم آخرش به پاییر میرسد
« هومت » حواسد به زندگی باشد
بهار عمرد به غارت نرود






