سلام دوستان عزیز ؛
اولین خبر که خیلی مهمه اینه که وبلاگی گروهی در مورد ادبیان کرمانشاه راه اندازی کردیم و قصد داریم در این وبلاگ با نوشتن شعر ، مقاله و ... به اعتلای هر چه بیشتر فرهنگ ، زبان و ادبیات کردی ، کمک کنیم لینکش هم اول لینکها در سمت راست هست ؛ لطفاً اگر مایل به همکاری با ما هستید یا در کامنتها و یا با ای میل به من خبر بدید تا برای شما یوزر و پسورد بفرستم ( همونطور که حتما خبر دارید در این نوع وبلاگها هر کس به اسم خودش خواهد نوشت و اسم خودش در پایان نوشتههایش ذکر خواهد شد ) . از قبل از شما تشکر می کنم .
دومین مطلب هم شعری با لهجهی فارسی کرمانشاهیه از استاد منوچهر ناصحی که از شاعران بسیار خوب هستند .
ایشان فعلا در تهران زندگی می کنند و متاسفانه خیلی امکان اینکه خدمتشان برسیم نیست البته من در سفر چند رزوهای که به کرمانشاه داشتند از ایشان تقاضا کردم که چند تایی از شعرهای فارسی کرمانشاهیشان را به من بدن که خیلی هم لطف کردند و دو سه تایی شعر به من دادند که من الان یکیش را می نویسم .
چیزی که خیلی در شعر های کرمانشاهی استاد ناصحی قابل حس کردنه استفادهی بسیار خوب از لغات و اصطلاحات کرمانشاهیه که باعث هرچه دلنشین تر شعرها شده و خوشبختانه مثل خیلیها که تنها تفاوت شعرهای فارسی کرمانشاهیشان با لهجهی تهرانی در « میتانم » و « میتونم » خلاصه شده ، نیست .
این هم از شعر :
سُختَم بخدا ، ای دل بریانمه سِیکو1
دردت به چِشاگم ، چِش ِ2 گریانمه سیکو
کی میگه که وا میشه اَ گیره3 دل آدم
ای حاصل دلتنگیه ، دامانمه سیکو
مَه با تو چه جوری بگم اَ دردم عزیزم
چش وا کو خودت حال پریشانمه سیکو
ای باری که رو گُردَمَه4 اَ دین به دَرِم کرد
میلرزَه هَمَش زیر تنم ، رانمه سیکو
وَلّا که نفس گیره دویدن سَرَه بالا
حرف شکم خالی و ایمانمه سیکو
وَختَه که بیفتم بخدا ، اِقّده5 خستم
اینجاس ، رسیده به لبم ، جانمه سیکو
دَس بسته و تو یه گُله جا 6 ، حرف کمی نیس
اوضامه تماشا بُکو7 ، میدانمه سیکو
نشتم سَرِ ای خاک سیا ، دور خودم گیج
هی خِر8 مُخورم9 ؛ خاکِلَه موشانِمه10 سیکو
پُشتِم دیه جا نَرَه11 بَرَی خنجر دشمن
اَ لطف عزیزا ، دل داغانمه سیکو
ویلانی و آخر شری و دربه دری بین
ای آخر عمری ، سر و سامانمه سیکو
****************************************************
معنی :
به خدا سوختم ، این دل بریان من را نگاه کن
دردت به چشمانم ، چشم گریانم را ببین
چه کسی می گوید از گریه دل آدم باز می شود ؟
این حاصل دلتنگی است ، دامنم را ببین
من با تو چه طور از دردم بگویم ؟
چشم باز کن ، خودت حال پریشانم را ببین
این باری که بر دوشم است از دین به درم کرد
زیر تنم می لرزد ، رانم را ببین
ولله که سر بالایی رفتن نفس گیر است
حرف شکم خالی و ایمانم را ببین
وقت است که بیفتم به خدا ، اینقدر که خستهام
اینجاست ، به لبم رسیده ، جانم را ببین
در یک گوشهی تنگ و دست بسته بودن ، حرف کمی نیست
اوضاعم را تماشا کن ، میدانم را ببین
نشسته ام بر یر این خاک سیاه ، گیج و منگ
مدام درو خودم می چرخم ، بازی خاکله موشانم را ببین
از لطف عزیزان پشتم دیگر جایی برای خنجر دشمن ندارد
از لطف عزیزان دل ویرانم را ببین
در به دری و بد عاقبت شدنم را ببین
این آخر عمری سر و سامانم را ببین
******************************************************
1-سیکو (سیل کو ) : ببین
2- چش : چشم
3- گیره : گریه
4- گُرده : دوش ، شانه
5-اقّده ( اِن قده ) : این قدر ، به این اندازه
6-گُله جا : جای کوچک
7- بُکو : بکن
8-خِر : چرخ ، خر خوردن : چرخیدن
9- مُخورم : می خورم
10-خاکله موشان : از بازی های قدیمی کرمانشاه ، بازی به این صورت بوده که تپهی کوچکی از خاک درست میکردند و قطرهای آب بر قلهی آن میریختند ، نیّتی می کردند و از پایین مخروطِ تپه ، انگشت را روی خاک می گذاشتند و دست را می چرخاندند و همزمان بالا میآوردند و این شعر را میخواندند : «خاکله موشان دور کرماشان مو در آورده» ، تا به بالاترین نقطه که به وسیلهی قطرهای آب خیس شده بود میرسیدند ؛ اگر در این خاک مویی بود ، به وسیلهی انگشت بالا میآمد و در نقطهای که خیس بود گیر میکرد و این به آن معنا بود که شخص به آرزوی خود میرسد و اگر مویی بیرون نمیآمد هم که هیچ .
11-نَره : ندارد






