سلام ؛
امروز یازده اردیبهشت است و دوباره یادآور خاطراتی بسیار ؛ سالگشتی دیگر از شهادت عمو محمدم که سال گذشته هم در موردش نوشتم و به قول معروف باعث چه خیرات مبراتی شد چرا که ، چه عزیزانی را با آن نوشته پیدا کردیم .
امروز روز کارگر و فردا هم روز معلم است و چه توالی زیبایی ؛ که هر دو سازندگان آیندهی این دنیا هستند دنیایی که اگر دولتها و حکومتها میگذاشتند به دست اینان آباد و زیبا بود و نه این بازار مکارهای که امروز است ؛
و چه تقارن زیبایی در این دو روز و روز شهادت عمویم هست که هم معلم بود و هم کارگر و انگار بیشتر دوست داشت کارگر باشد که در روز کارگر شهید شد .
این بار شعری مینویسم که دوست دارم به او و شهیدان دیگری تقدیمش کنم که در راه هدفشان با گامهای استوار قدم گذاشتند و در همین راه جانشان گذاشتند و رفتند تا شاید جانهایشان به هم بپیوندد و طرحی نو در اندازند ، اما حیف که نمیتوانم این جسارت را داشته باشم که این شعر را لایق پیوستن به نام آن بزرگان بدانم ؛ ولی چه کنم که ما هرچه داریم این است و دیگر هیچ .
ئهی پهپو1 ، له ویرته ئو روژ خهرمانان2 من ؟
ههم زرانی زهنگ دل3 ، هاتهو گهلاریژان4 من
ههم دلم ههم ههر دو چاوم پر له زوخ و پر له خون
ههم دوواره یاد ئیوارهی وه خون خهلپان5 من
من وهتم راز دلم ، تو مهحرهمی ئهسرارهگهم
تا بزانی شوون کی بگری له ئو بووسان من
ها له ویرت ئو دهمه دامهت وه دهستی بای شهمال6 ؟
چهن گله بالت شکانی ئی دهسی لهرزان من
تا بچی مهنزل وه مهنزل ، گول وه گول یگری سوراغ
من سپاریمهد و باد و بهدرهقهد چاوان من
زوو بچوو ، زوو باورهوه ، باره خهوهر له ئو گوله
من دلم پر زامهن و ههر یارهگهم دهرمان من
یار نازار و جووانشیرم7 کووه ؟ بیوشه وه پیم
مهرههمی بیودن له بان سینهگهی بریان من
***
ههم دوواره دیمهدهو رووژی ترهک وه دهروهچی
ههر وه دهس دهس هاتیای تا وه دیوا خان8 من
تا رهسیده جی قهسهم خوواردی وه گیرهی دایه پیر
ههم قهسهم وهو وهخت دیرهو مالهگهی ویران من
من گوناهم نیوه «هوومهت» ئو گولد لاله بیه
گووش گهردوون و فهلهک کهر بی وه هی ئامان من
*****************************************************************
معنی :
ای قاصدک آن روز شهریور را به یاد داری
که دوباره آمدن پاییز را برایم یاد آوری کردی ؟
هم دلم و هم چشمانم پر از خونابه و خون است
دوباره آن غروب سرتاسر خون آلود را برایم یاد آوری کردی
من راز دلم را برای تو گفتم و تو محرم اسرارم بودی
تا متوجه شوی که در آن بستان به دنبال چه کسی بگردی
آیا به یاد داری آن روزی که تو را به دست باد صبا دادم ؟
و چند تا از بالهایت را این دست لرزانم شکسته بود
برای اینکه منزل به منزل و گل به گل بروی و از او سراغ بگیری
تو را به باد سپردم و بدرقهات چشمانم بود
زود برو و زود برگرد و از آن گل خبر بیاور
چرا که دلم پر از زخم است تنها او درمان من است
یار نازنین جوانشیرم کجاست ؟ به من بگو !
تا مرهمی باشی بر سینهی بریان شدهی من
***
روزی دیگر دوباره تو را از پنجرهای دیدم
که با تعلل به سمت مهمانخانهی من می آمدی
تا رسیدی به گریهی مادر پیر قسم خوردی
و همینطور به آن وقت دیر و خانهی ویران من
که من گناهی نداشته ام «هومت» چرا که گل تو لاله شده
گوش گردون و فلک پر شد از فریادهای ای امان من
*****************************************************************
توضیحات :
1- پهپو (پهپووله) : قاصدک
2- خهرمانان : از ماههای کردی ، شهریور ، در این ماه قاصدکها میآیند و خبر از آمدن پاییز میدهند .
3- زهنگم زرانی : عبارتی است که دلالت بر آگاهی از خبر بدی می کند و معادل کاملی در فارسی ندارد اما می توان معادل «شستم خبر دار شد» را برایش در نظر گرفت با این تفاوت که این عبارت برای آگاهی ار خبر های بد به کار می رود ، زهنگ دلم زرانی یعنی دلم از خبر بدی آگاهی یافت .
4- گهلاریژان : به معنای برگریزان است ، از ماههای کردی و معادل آبان ماه ، مجازاً به جای پاییز به کار می رود و در اینجا هم همان پاییز مورد نظر است .
5- خهلپان (شهلپان) : به تمامی آغشته شده ، خهلپان وه خون یعنی سر تا پا خون آلود
6- بای شهمال : معادل باد صبا
7- جووان شیر : شیر جوان در ضمن ایهامی نیز با نام محلهی جوانشیر دارد
8- دیوا خان : مهمان خانه






