سلام!
امروز تولد این وبلاگ است؛ ورود به سه سالگی را هم نمردیم و دیدیم؛ دو سالی که گذشت حقیقتاً شیرین بود؛ چه روزها و شبهایی که با این وبلاگ زندگی کردم؛ چه شبهایی که مینشستم و قالب را دستکاری میکردم و وقتی به خودم میآمدم که با شنیدن صدای پرندگان ميفهمیدم صبح شده؛ خلاصه دو سال در این وبلاگ زندگی کردم و شاید همین دلبستگيهاست که اجازه نميدهد خانه کشی کنم؛ انگار ميخواهم از خانهی چند سالهام اسبابکشی کنم.
چند وقت اخیر هرچند خیلی فرصت نميکردم به روز کنم اما روزی نبود که نیایم و با چشم و دلی مشتاق، نظراتتان را نخوانم؛ که حقیقتاً همه لطف بود و امید بخش؛ دوستانی که لطفداشتند و تعریف میکردند، دوستانی که گاه احوالپرسی میکردند و دوستانی که انتقاد ميکردند هرچند متاسفانه خیلی کم بودند؛ خلاصه اگر این دوستان نبودند ما تا الان بریده بودیم و در این وبلاگ، به افتخار گل گرفتگی، نائل میشد؛ نمیدانید لذت اینکه توانستم به دو سه نفر از دوستان در حد دو سه کلمه کمک کنم چقدر شیرین بود؛ لذتی که ادامهی کار را برایم از «مستحب» به «واجب» تبدیل میکرد
تیر عجب ماه جالبی در عرصهی وبلاگ نویسی است؛ چه بسیارند وبلاگهایی که در این ماه متولد شدهاند و چه خاطرات زیبای دیگری که در تیر ماه و در این وبلاگ اتفاق افتاد که شاید شیرینترینش پیدا کردن عزیزانی بود که سالها از آنها بیخبر بودیم.
خوب، بگذریم که سخن شعر خوشتر است.
این بار شعری از استاد کیومرث عباسی قصری برایتان مینویسم که حقیقتاً دی ماه سال گذشته لطف بسیاری به کنگره داشتند و با خواندن شعرهایشان گرمی خاصی به آن دادند.
ساقی غهم گسار من، میبرشن، میبرشن
ئهرهی دل خومار من، هی برشن، هی برشن
چارهی ئی دل منه، ئی برشن، برشنه
کار تو ناو چه کهیده من، هی تو پهیاپهی برشن
حهسرهت من ئهرهی میه، حهسرهت دل، دهنگ نیه
ههر که غهمی ئهرهی خوهیه، می وه دهنگ نی برشن
ههم غهم دل فهراههمه، ههم غهم من دهمادهمه
کاسه چهکهیده ئی غهمه، وهکیلهگهی ری1 برشن
تا می غهم کهسی نهخوهی، پی نیهوهیده قهدر خوهی
من ذانم ئی میه چهکهی، میبرشن، میبرشن
میرشنی نهنوره2 من، سهلاح من ها دهس تو
کيتوهنی نهزهر بیهی، کی نهرشن، کیبرشن؟
یکی دری وه تولهکی3، وه زیر چهو وه من خهنی
تا وه کهسی دی نهخهنی، گپی۴ ئهرهی خوهی برشن
زانم ئهرا وهراوه۵ کهی، کهی ک غهریبه پی نهوهی
ههر که ک پی بوهی، بوهی، رخم ئهرا بهی، برشن
«قهسری» وه ئی بی کهسیه، واهمهیی وه کهس نیه
داروغه چهس، عسس۶ کیه؟عسس غهلهت کهی، برشن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
معنی:
ای ساقی غمگسار من، می بریز، می بریز
برای دل خمار من، هی بریز، هی بریز
چارهی دل من، همین بریز، بریز است
تو با این کاری نداشته باش که که چه بر سر من میآورد، تو پیاپی بریز
حسرت من برای می است و حسرت دل برای صدای نی
هر کسی دردش برای خودش است، می را با صدای نی بریز
هم غم دل فراهم است هم غم من دمادم
کاسه با این غم چه میتواند بکند؟ ای وکیل ری!1 بریز
تا کسی می غم را نخورد، قدر خودش را نمیداند
من میدانم این می چه میکند، می بریز، می بریز
وقتی می ميریزی به من نگاه نکن، صلاح من در دست توست
چه کسی میتواند نظر دهد، که کی بریز و کی نریز؟
یکی دارد با مسخرگی زیر چشمی به من میخندد
تا دیگر به کسی نخندد، یک جرعه برای خودش بریز
ميدانم چرا بهانه میگیری، این کار را میکنی تا غریبه پی نبرد
هر کس پی برده،برده، چرا مرا میترسانی؟ بریز
«قصری» در این بیکسی واهمهای از کسی ندارد
داروغه چیست؟ عسس کیست؟ عسس غلط میکند، بریز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-وهکیلهگهی ری: این را دقیقاً مطمئن نیستم که به چه معنی است ولی اگر درست متوجه شده باشم یک اسم خاص است.
اين هم مطلب آقای مهرداد هژار با وبلاگ ژوان که لطف کردند و در کامنتها نوشتند:کيل همان واحد وزن يا کيلو هست که اصطلاحا به معنای واحد حجم هم استفاده ميشه و ری هم که منظور همان شهر ری است که واحد وزن من ری معروف می باشد کلا به معنی يک ظرف بزرگ و حجيم استفاده شده البته به ضرورت قافيه شعر
2-نهنوره: نگاه نکن
3-تولهکی: مسخرگی و لودگی
۴-گپی:(قپی)يک قلپ، يک جرعه
۵-وهراوه: بهانه گیری
۶-عسس: نگهبان شب، پاسبان- یک لغت فارسی است






