سلام!

هنوز هم این دنیا قصد ندارد دست از سر ما بر دارد و هر روز نقشه‌ای برای اذیت کردن ما می‌کشد.

این شعر هم تقدیم به خاله‌ای که در روز سالگرد داییم و روی مزار او از پیش ما رفت...

آهسته سخن بگو

آهسته تر

آنقدر که ساعت به سرعتش شک کند

زمین به حرکتش

و ماه به دورانش

و روز موعود در آمدنش تردید کند

آنقدرآهسته که شیطان آتشین بال «مرگ»

نفهمد نفس سوزنده ی تو کی سرد شد
جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()
تگ ها: