نگاه تو
در این سرمای بی پدر
در پس این کوره راه
میان شبی
که صبح نمی شود
و لالایی اش
صدای گرگ هایی است
گرسنه
در میان کوران برف
برای منِ هزار سال نخوابیده
چراغی است گرد سوز
در دستان پیرمردی آشنا
که جز دست های پینه بسته ی مهربانش
نمیشناسیش
جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط ایلیا نظرات ()