یک داستان

 

به نام ...
قهرمان داستان
به نویسنده
خیانت کرد...
پایان.

/ 30 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمغان

این رو خیلی دوست دارم دفعه پیش هم یه بار تو پاتوق نوشتی ش... خیلی خوشم اومدف عااالیه یاد کارای مستور می ندازه منو

محمد ضیغمیان

به نام ... قهرمان داستان به نویسنده خیانت کرد... پایان. و این شد آغاز ماجرا که من را با شما آشنا کرد سلام ای دوست همشهری شعرهای زیبایی روی وبلاگ قرار دادی و مطمئنا شعر های زیباتری هست که برای خودت نگه داشتی امیدوارم روزی همه ی اینها رو در یک کتاب ببینیم

محمد ضیغمیان

به نام ... قهرمان داستان به نویسنده خیانت کرد... پایان. و این شد آغاز ماجرا که من را با شما آشنا کرد سلام ای دوست همشهری شعرهای زیبایی روی وبلاگ قرار دادی و مطمئنا شعر های زیباتری هست که برای خودت نگه داشتی امیدوارم روزی همه ی اینها رو در یک کتاب ببینیم

سونیا

salam mohandes[نیشخند] weblogete tahvil begir yekam ye chizi benevis.

سمیه

نتیجه: دیگه به آدمای تو قصه ها هم نمیشه اعنماد کرد چه برسه به...

سونیا

dadash ma raftam ahvazo,daneshgaho,baedesham karoon ghayeghsavari o bargashtam kermanshah vali to hanooz webloget aajorie? [نیشخند][نیشخند][نیشخند]

سونیا

سلااااااااااااام. برگشتم وطن (کرمانشاه)! اینجا پاییزه! تو تابستان بودم[نیشخند] البته با وجود 5 تا همکلاس کرمانشاهی, اهوازم برام مثه کرمانشاه بود! سند دانشگاه زدیم به نام کرمانشاه!..[شوخی] تا رفتم و برگشتم زن و بچه دار شدی داداش؟ خو یه دعوتی یه شامی ...[منتظر]